چقدر دلم شکست،چه شبهایی که با بارون پشت پنجره گریه کردم.چه شبای تاری که به من و بی کسیم پوزخند زد،ولی اونی که اونبالاس همه چی رو به موقع جور میکنه.هر چند صبر من با صبر ایوب فرقی نداشت.این شبهام چه حالی داره،گل گیاه عشق من بعد از چهارده سال شکفت.خدایااااا شکرت
برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 26 مرداد 1401 ساعت: 15:26
حرفی ندارم هیچ حرفی،نه کمکی میخوام نه میتونم کمک کنم
برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: سه شنبه 11 مرداد 1401 ساعت: 16:35
برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: يکشنبه 2 مرداد 1401 ساعت: 5:36
دیشب خوابتو دیدم.انگار خودتو روبرو دیده باشم.صدات رو شنیدم.خوشحالم. همین
برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: يکشنبه 2 مرداد 1401 ساعت: 5:36
برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: يکشنبه 2 مرداد 1401 ساعت: 5:36